اين شاگرد به سيّد پيشنهاد كرد كه درس را ديرتر شروع كند.سيد مرتضي دعايي نوشت و به شاگرد داد و گفت:اين دعا را به همراه خود داشته باش و هر وقت كه پل بر روي رودخانه نبود بر روي آب بيا غرق نخواهي شد.امّا اين دعا را باز مكن و داخل آن را نگاه ننما.شاگرد چند روزي با همان دعا از روي آب مي آمد و غرق نشد و حتي پا و كفش او خيس و تر نشد تا اينكه روزي شاگرد با خود گفت:اين دعا را باز كنم و ببينم كه در آن چه نوشته است.چون دعا را باز كرد ديد نوشته«بسم الله الرّحمن الرّحيم» و دوباره آن دعا را پيچيد و همراه خود قرار داد روز بعد همين كه خواست از روي آب عبور كند به محض اين كه پاي روي آب گذاشت پايش در آب فرو رفت و متوجه شد كه ديگر نمي تواند از روي آب عبور كند.
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاك و خدايي                             نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي
همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم                        همه توحيد تو گويم كه به تو حيد سزايي
بري از رنج و گذراي بري از درد و نياز                   بري از بيم و اميدي،بري از چون و چرايي
نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجي                      نتوان شبه تو جستن كه تو در وهم نيايي