15-پيامبر و معجزه ي بسم الله
ريسمان
پاره شد و دلو به درون چاه افتاد،مرد غضبناك شد،جسارت نمود و به صورت آن
حضزت سيلي زد و بيست و چهار خرما را به ايشان مزد داد. آن بزرگوار دست خود
را ميان چاه كرد و دلو را بيرون آورد.چون اعرابي اين حِلمو حُسن خُلق را
از آن حضرت مشاهده نمود،دانست كه آن جناب برحق است بنابر اين كاردي برداشت
و دست خود را قطع نمود،آنگاه بي هوش شده و بر زمين افتاد. در اين حال
قافله اي كه از آنجا مي گذشت با وي برخورد نموده و آبي بر صورتش پاشيد
هنگامي كه مرد عرب به هوش آمد از او پرسيدند:تو را چه شده است؟ عرب گفت به
صورت پيامبر سيلي زدم،مي ترسم كه دچار عقوبت شوم.سپس مرد عرب از جا
برخاسته،دست قطع شده خود را نيز از زمين برداشت و جهت رسيدن به خدمت
پيامبر،راهي مدينه شد.وقتي به مدينه رسيد،ديد كه عدّه اي از اصحاب پيامبر
در جايي نشسته اند آنان از وي پرسيدند:چه مي خواهي؟گفت:از پيامبر
خدا،حاجتي مي خواهم.سلمان او را به خانه ي فاطمه زهرا(س) برد.پيامبر نشسته
بود و حسين(ع) را كه كودكي خردسال بود بر زانوان خويش نشانده بود.اعرابي
عذر خواهي نمود؛پيامبر خدا(ص) فرمود:پس چرا دستت را قطع كرده اي؟عرض
كرد:من دستي را كه به صورت نازنين شما سيلي زده باشد نمي خواهم.پيامبر
فرمود:اسلام بياور و به يگانگي خدا،اقرار كن.
عرض كرد:اگر شما بر حقّ هستيد دست قطع شده مرا به حالت اول برگردانيد.پيامبر اكرم(ص) دست قطع شده او را در جاي اوليه اش قرار دادو فرمود:«بسم الله الرحمن الرحيم» آنگاه دست مبارك خود را بر موضع قطع شده ماليد.دست آن عرب به حال اول بازگشت.
اعرابي شهادتين بر زبان جاري ساخت و مسلمان شد.
عرض كرد:اگر شما بر حقّ هستيد دست قطع شده مرا به حالت اول برگردانيد.پيامبر اكرم(ص) دست قطع شده او را در جاي اوليه اش قرار دادو فرمود:«بسم الله الرحمن الرحيم» آنگاه دست مبارك خود را بر موضع قطع شده ماليد.دست آن عرب به حال اول بازگشت.
اعرابي شهادتين بر زبان جاري ساخت و مسلمان شد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 0:28 توسط Ehsan
|
با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت شما دوست گرامي